شمس الدين حافظ
506
سفينه حافظ ( فارسى )
در كوى عشق شوكت شاهى نمىخرند * اقرار بندگى كن و اظهار چاكرى آنكس كه اوفتاد خدايش گرفت دست * گو بر تو باد تا غم افتادگان خورى ساقى بمژدگانى عيش از درم درآى * تا يكدم از دلم غم دنيا بدر برى در شاهراه جاه و بزرگى خطر بسيست * آن به كزين گريوه « 1 » سبكبار بگذرى سلطان و فكر لشكر و سوداى تاج و گنج * درويش و امن خاطر و كنج قلندرى نيل مراد بر حسب فكر و همتست * از شاه نذر « 2 » خير و ز توفيق « 3 » ياورى يك حرف صوفيانه بگويم اجازتست * اى نور ديده صلح به از جنگ و داورى حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوى * كاين خاك بهتر از عمل كيمياگرى [ بيار باده و بازم رهان ز مخمورى ] 41 * شماره مسلسل 652 بيار باده و بازم رهان ز مخمورى * كه هم بباده توان كرد دفع رنجورى به هيچوجه نتابد فروغ مجلس انس * مگر به روى نگار و شرابانگورى بسحر غمزهء فتان هيچ غره مباش * كه آزمودم و سودى نداشت مغرورى بيك فريب بدادم صلاح خويش از دست * دريغ از آن همه زهد و صلاح و مستورى اديب چند نصيحت كنى كه عشق مباز * اگر چه نيست ادب اين سخن به دستورى بعشق زنده بود جان مرد صاحبدل * اگر تو عشق نورزى برو كه معذورى
--> ( 1 ) گريوه يعنى تل ، پشته ، گردنه كوه ، تپه و بريدگى تپه در اثر باران و سيل . ( 2 ) نذر يعنى شرط و پيمان و نيت و كارى را به خود واجب كردن ( 3 ) غرض از توفيق - توفيق خداوندى است